🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه :استاد حاج حبیب الله موتاب بفروئی؛ نجاتدهندهی موتابی
به بهانهی دومین سالگردِ ثبتِ ملی «بفروئیه؛ شهر موتابی ایران» و «به یادِ آن مرد که تار و پودِ هویتِ ما را با عشق گره زد» 
در سپاسهای پیشین، از ریشهها گفتیم و از دستانِ خستهای که هنر را پاس داشتند. اما این شماره، حکایتی است متفاوت؛ حکایتِ مردی که وقتی موتابی به «تار مویی» بند بود، او شانه به شانهی تاریخ ایستاد تا فرو نریزد.
سخن از استاد «حاج حبیبالله موتاب بفروئی» است؛ آنکه موتابی را نه فقط یک پیشه، که یک آیین میداند.
روایت ما از او، روایت یک «دیدار سرنوشتساز» است. بهمنماه ۱۴۰۰، در سوز چهلهی زمستان تهران، میان هیاهوی نمایشگاه صنایعدستی، چرخی دیدیم که با صبوریِ تمام میچرخید. آنجا که سرما استخوانسوز بود و عرق شرم بر پیشانی ما (من و دکتر زرفتن عزیز ریاست محترم شورای شهر و مهندس بلیانی بزرگوار شهردار وقت) نشست؛ چرا که دیدیم چگونه حاج حبیب، یکتنه در آن سرما، پاسدار میراث بفروئیه است.
آن دیدار، برای ما نه یک بازدید ساده، که یک «تکلیف سنگین» بود. همانجا بود که با دیدن غیرت حاج حبیب، عزم ما برای ثبت ملی این هنرصنعت چندین برابر شد؛ عهدی بستیم که تا پای جان برای سربلندی این میراث و این هنرمند بیادعا تلاش کنیم. 
او نه به دنبال نام بود و نه منتظر حمایت؛ او در برف و بوران، با لبخندی که گویی از نور آفتاب کویر وام گرفته بود، اصالت ما را به تماشا گذاشته بود. حاج حبیب، تنها یک «موتاب» نیست؛ او «معلم عشق» است. مردی که سی سال در کسوت مدیریت و تدریس، دانش آموخت و آموخت و پس از بازنشستگی، تمام هستیاش را وقف این هنر کرد. او که وانت پراید شخصیاش را به ستاد سیار معرفی موتابی تبدیل کرد و از سنندج تا سیستان، از کرمانشاه تا سلیمانیهی عراق، پرچم هنر بفروئیه را برافراشت. 
او به احترام اجدادش، بنر یادبود آنان را در کارگاهش نصب کرده و نام کارگاه را به عطر نام برادر شهیدش، «شهید علی موتاب» -که او نیز هنرمند این مسیر بود- معطر ساخته است.
استاد حبیب، با همان دستانی که تار و پود سیاه چادرها را با ظرافت «کاربافی» زنان بفروئیه گره میزند، بذر امید را در دل مردم شهر نیز کاشته است.
او «نجاتدهندهی موتابی» است. اگر امروز بفروئیه به عنوان «شهر ملی موتابی» میبالد، بخش بزرگی از این شکوه، مدیون قامت استوار و خستگیناپذیر حاج حبیب است؛ کسی که در پیشگاه مسئولان کشوری، با همان تواضع همیشگی، قدرت یک هنرمند برخاسته از دل تاریخ را به رخ کشید. 
استاد حاج حبیبالله موتاب عزیز! شما نه تنها یک صنعتگر، که «روح شهر ما» هستید. سپاسگزار تمام آن لحظاتی هستیم که چشمهایتان را به تیغ جراحی سپردید اما دست از چرخ موتابی برنداشتید. سپاس برای تمام کیلومترهایی که پیمودید تا نام بفروئیه بر سر زبانها بیفتد. 
امروز، با خضوعِ تمام در برابر دستان پینهبستهی شما سر تعظیم فرود میآوریم و نام پرآوازهتان را در تاریخ این شهر، به عنوان «حافظ بزرگ هویت» ثبت میکنیم. 
با تمامِ خضوع و سپاس، این شماره از سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم میشود به: استاد حاج حبیب موتاب بفروئی فروئی به پاس یک عمر عاشقی.
روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 


